تاریخیدرباره قشم

قشم از نگاه تاریخی

نگاه تاریخی

قشم نام امروزى جزیره و نام شهر بندرى جزیره‌اى است در آب‌هاى خلیج فارس. این جزیره در منابع اسلامى، تا حدود سده دهم هجرى، به نام‌هاى دیگرى مانند کاوان یا بنى‌کاوان و لافت شهرت داشته است. مسعودى در مروج‌الذهب، (نوشته‌اى از اوایل سده‌ى چهارم هجرى)، در شرح جزایر خلیج فارس مى‌نویسد: «از آن جمله جزیره لافت است که آن را جزیره بنى‌کاوان گویند».

قشم نام امروزى جزیره و نام شهر بندرى جزیره‌اى است در آب‌هاى خلیج فارس. این جزیره در منابع اسلامى، تا حدود سده دهم هجرى، به نام‌هاى دیگرى مانند کاوان یا بنى‌کاوان و لافت شهرت داشته است. مسعودى در مروج‌الذهب، (نوشته‌اى از اوایل سده‌ى چهارم هجرى)، در شرح جزایر خلیج فارس مى‌نویسد: «از آن جمله جزیره لافت است که آن را جزیره بنى‌کاوان گویند». مؤلف کتاب حدودالعام نیز از این جزیره به نام «لافت» نام مى‌برد و مى‌نویسد: «اندرو شهرى خرم است مراو را لافت خوانند» و «این جزیره برابر پارس است». دمشقى در نخبه‌الدهر، (از سده هشتم هجرى)، این جزیره را «لافت» و «بنى‌کاوان» مى‌خواند و آن را از جزایر آباد آن زمان دانسته است. از دوره صفوى (۹۰۷-۱۱۴۸ ه‍. ق) به این سو، از این جزیره با نام «قِشْم»، یا به گویش سواحل‌نشینان «کِشم»، در منابع جغرافیایى و تاریخى یاد کرده‌اند. در میان عرب‌هاى منطقه، این جزیره به نام «جزیره‌الطویله» و در میان فارس‌ها به نام «جزیره‌ى دراز» معروف بوده است. برخى کیش را که اکنون نام جزیره دیگرى در خلیج فارس است و آن را قیس مى‌نامیدند، نام جزیره قشم دانسته‌اند و گفته‌اند چون شکل این جزیره شبیه تَرْکَش (یا تیردان) است آن را کیش که به این معناست، خوانده‌اند. در برهان قاطع، کیش نام شهرى در جزیره‌اى مشهور به هرمز آمده و در وجه تسمیه آن چنین نوشته شده است: «چون بر بلندى‌هاى اطراف هرموز برمى‌آیند مانند کیش که ترکش باشد به نظر مى‌آید». مؤلف برهان قاطع، ظاهراً جریزه هرمز را با قشم یکى گرفته است. مؤلف آنندراج نام این جزیره را کیش و آن را همان جزیره‌ى دراز خوانده است و مى‌نویسد چون از دور به آن نظر کنند به ترکیب کیش ـ یعنى جاى تیر ـ نماید. اعتمادالسلطنه نیز در مرآه‌البلدان مى‌نویسد: «جزیره‌ى قشم یا کیش که آن را باسعیدو (نام خور و بندرى در بن غربى جزیره) هم مى‌گویند. چون شبیه به ترکش، یعنى جعبه‌ى تیر است. آن را به فارسى کیش گفته‌اند.» قشم در لغت‌نامه دهخدا به معانى زیر آمده است: «سرشت که مردم بر آن آفریده، طبیعت، آبراهه‌ى تنگ در رودبار یا در زمین یا آبراهه‌ى مطلق، تن و پیکر، جسم، گوشت پخته، سرخ‌شده، پیه، بن و نژاد، اصل، حال و هیأت.» در میان معانى فوق «طبیعت» به خاطر زیبایى‌هاى طبیعى، خدادادى و بهشت‌گونه جزیره قشم و نیز «آبراهه» به سبب وجود مسیل و آبراهه‌هاى بسیار که بر اثر ریزش باران‌هاى سیل‌آسا و کوتاه مدت و یا در نتیجه دخالت انسان‌ها در جزیره به وجود آمده است، بیشتر مناسب جزیره قشم امروزى است.

نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن